کد خبر:50949 تاریخ انتشار : 1395/7/21-1:0:12
روز شمار محرم/قسمت آخر
عاشورا و فداشدن برای زنده ماندنِ اسلام اهل بیتی(ع)
سرانجام روز عاشورا فرارسید . آخر دنیا را که میگویند ، همین جا بود . بعد از حسین خاک عزا بر سر عالم ریخت و امام (ع) آخرین اتمام حجت خود را در قالب خطبه ای بیان می کند.
لینک کوتاه http://kermanshah.bso.ir/id/50949
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی از کرمانشاه؛ محمد مهدی معنوی در دهمین روز از روز شمار محرم الحرم سال 61 هجری نوشت:

پس از اقامه نماز جماعت ظهر عاشورا که همه  یاران امام به شهادت رسیده بودند ، حسین علیه السلام برای آخرین بار به خیام آمد و پس از وداعی عام  با اهل خیام ، در وداعی خاص  با حضرت زینب (س) ضمن توصیه ها و سفارشهای لازم ، دست مبارکش را روی قلب خواهر گذاشت و  با تصرف ولایی خود ، آن بانوی مکرمه را برای اتفاقات بعدی آماده و مهیا کرد.

سرانجام روز عاشورا فرارسید . آخر دنیا را که میگویند ، همین جا بود . بعد از حسین خاک عزا بر سر عالم ریخت ....
امام (ع) آخرین اتمام حجت خود را در قالب خطبه ای بیان می کند . حسین (ع) میداند که این سپاه مجهز و چندین هزار نفری ، برای دشمنی و کشتار او پا به میدان نهاده اند ، ولی در آخرین لحظات هم دست از ارشاد آنها بر نمیدارد و میفرماید : ای مردم اول سخنان مرا گوش دهید و در جنگ با من شتاب نکنید بعد فکر کنید و سپس آنچه خواستید درباره من انجام دهید و مهلتم ندهید. (1)
این سخنان دردمندانه حاکی از آن است که امام میداند از این معرکه جان سالم بدر نخواهد برد لیکن هدایت و ارشاد یکنفر از سپاه مقابل نیز برای او اهمیت دارد.

امام (ع) ادامه میدهد آیا مرا نمیشناسید ؟آیا من پسر دختر پیامبر شما و جانشین او نیستم ؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی من نیست ؟ و امام مفصلا به معرفی خود میپردازد . شاید در میان یزیدیان کسی پیدا نشود که امام را نشناسد . اما حسین (ع)  جهت یادآوری و اتمام حجت بر آنها ، این سخنان را برزبان جاری میکند .  تا دلهای سخت آنان نرم شود و عاقبت به خیر شوند . و حدیث معروف پیامبر را در خصوص خود و برادرش امام حسن بیان مینماید : آیا پیامبر (ص) درباره ما نفرمود سید جوانان اهل بهشت ؟ آنقدر هجمه بر امام وارد کرده بودند که امام محبور بود برای سخنان خود شاهد بیاورد . در اینجا امام جمعی از صحابی رسول خدا را شاهد میگیرد و میفرماید : من هیچگاه دروغ نگفته ام ولی اگر میخواهید از « جابر بن عبدالله انصاری » بپرسید. از « ابا سعید خدری » و « سهل بن سعد ساعدی » و « زید بن ارقم » و « انس بن مالک » بپرسید تا به شما بگویند که این سخن را از پیامبر درباره من و برادرم شنیده اند.حال بگویید آیا این حدیث حضرت رسول درباره من ، از ریختن خون من جلو گیری نمیکند ؟ (2)
حجت خدا میدانست که اینان هیچگاه از قتال با وی دست بر نخواهند داشت . اما نمیخواست آنان را به حا خود رها کند و برای همیشه مخلد در آتش شوند . چرا که پیامبر (ص) دشمنانِ امام برحق و منصوبِ از جانب خداوند  را در حدیثی که راوی آن سلمان فارسی است ، تهدید کرده بود .

سلمان (علیه الرحمه ) نقل میکند : پيامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه و آله فرمودند: امامانِ پس از من، به تعداد نقيبان بنى اسرائيلند كه دوازده نفر بودند ـ حضرت سپس دست خود را بر شانه حسين عليه‌السلام نهاد و فرمود:  از نسل اين، نُه امام پاك پا به عرصه هستى مى‌گذارند كه نهمين نفر، مهدى آنان است، او زمين را از عدل و داد پر مى‌كند همان گونه كه از جور و ستم پر شده است. پس، واى بر كسانى كه آنان را دشمن بدارند.(3)
 
اما در مقابل سخنان به حق ِ امام شمرِ لعین گفت اگر اینطور است من هیچگاه خدا را با این عقاید عبادت نکرده ام (یعنی دین من با آنچه تو میگویی فرق دارد و اصلا نمیدانم چه میگویی !)
و حبیبِ سپاه امام (ع) در جوابش گفت : آری من هم معتقدم تو خداوند را با تردید پرستش میکنی و گواهی میدهم اصلا نمیفهمی امام چه میگوید ؟ چرا که خداوند به واسطه اعمال پلیدت ، بر دل تو مهر غفلت زده است .(4)
سپس امام (ع) ادامه داد که من یادگار پیامبر شما هستم و در مشرق و مغرب عالم دیگر فرزند پیامبری جز من نیست ، من چه بدی در حق شما کرده ام ؟ مالی از شما برده ام یا قصاصی بر گردن من است ؟ سپاه یزیدیان در مقابل گفتار حسین خاموش شدند و سپس امام (ع) خطاب به برخی از آنان فریاد زد: « ای « شبت بن ربعی » و ای « حجار بن الجبر » و ای « قیس بن اشعث » و ای « یزید بن حارث » آیا شما به من ننوشتید که میوه ها رسیده است و باغها سرسبز شده است و با لشگری آماده برای یاری تو وارد خواهیم شد؟ (5)

امام (ع) با یادآوری عهد شکنی و خیانت کوفیان بار دیگر به آنان گوشزد کرد که من با اعتماد به حمایتِ شما قیام کردم و حالا در مقابل من برای جنگ مهیا شده اید . ؟ رنج بیشتر حسین (ع) از این جماعت نان به نرخ روز خور بود که هرجا قدرت و پول بود به سمت آن چرخش میکردند و ذره ای در مواضع خود ثبات قدم نداشتند . خیانت گران نامرد در ازای سخنان امام گفتند بیا و با عبیدالله بیعت کن و امام (ع) در جوابشان فرمود : « نه به خدا، نه دست خواری به شما خواهم داد و نه مانند بندگان فرار خواهم کرد. ای بندگان خدا من به پروردگار خود و پرودگار شما پناه می برم از این که آزاری به من برسانید» (سوره دخان، آیه 20) به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می برم از هر سرکش که به روز جزا ایمان نیاورد. (6)
آن گاه شتر خویش را خواباند و به « عقبه بن سمعان » دستور داد آن را دور کند. پس از آن سپاه دشمن به سوی آن امام حمله بردند.
پس از اقامه نماز جماعت ظهر عاشورا که همه  یاران امام به شهادت رسیده بودند ، حسین علیه السلام برای آخرین بار به خیام آمد و پس از وداعی عام  با اهل خیام ، در وداعی خاص  با حضرت زینب (س) ضمن توصیه ها و سفارشهای لازم ، دست مبارکش را روی قلب خواهر گذاشت و  با تصرف ولایی خود ، آن بانوی مکرمه را برای اتفاقات بعدی آماده و مهیا کرد . سپس تنها و غریبانه با مصاف دشمنان رفت و آماج تیرها و نیزه ها قرار گرفت تا دین اسلامِ اهل بیتی برای همیشه پا بر جا بماند  و سرانجام نیز به شهادت رسید ...
 
عصر عاشورا :
 

بعد از شهادت ولی خدا ، زینب (س) در میان خیمه ها در انتظار حرکت بعدی دشمن مانده است . حالا که حسینش را از او گرفته اند ، دیگر هرچه میخواهدبشود . اهل حرم همه با چشمهایی اشکبار در غم شهادت امام (ع) و یارانش ناله و افغان سر داده بودند ، ناگهان صدای شیهه اسبان را در مقابل خیام خود شنیدند . سرآسیمه بیرون رفتند ودیدند ، یزیدیان ملعون فرمان آتش زدن و غارت خیمه ها را صادر کردند . زینب (س) از طرفی باید به فکر نجات بچه ها و اهل خیام بود و از سوی دیگر داغ جانسوز برادر رشته ا افکار او را پاره کرده بود . آن علیا مخدره به خدمت امام سجاد (ع) رسید و اوضاع را گزارش داد و عرضه داشت : پسر برادرم به خیمه ها حمله کرده اند ، چکار کنیم ؟ امام سجاد (ع) فرمودند : علیکن بالفرار ...  . و آنها به دستور امام (ع) به سمت بیابانها فرار نمودند . آری راهی بجز فرارِ اهل بیت رسول خدا ، از دستِ حرامیان نمانده است . مصیبت آنقدر سخت است که فقط باید برای اهلش گفت و نوشت .  آنچه در حمله و غارت خیام اتفاق افتاد شرم ِ قلم اجازه بازگویی آن را نمیدهد  . حرامیان آنچه را که از اجساد مطهر و خیمه های اهل بیت خواستند ربودند . آری باید همچون امام زمان (عج) بر این مصیبت عظمی خون گریست . و عجب از غیرت ما که هنوز نفس میکشیم .

زینب (س) پس از غارتگری بی شرمانِ روزگار ،.  شروع به دلداری زنان و کودکان اهل حرم نمود و آنگاه به گوشه ای رفت و به مناجات با خداوند پرداخت . او از فرط خستگی نماز شبش را نشسته خواند . مصیبتی که خواهر امام (ع) در این واقعه تحمل کرد به مراتب سخت تر از مصیبتهای خود امام (ع) بود .
دختر کبرای امیر المومنین رنجهایی را کشید که اگر بر کوه مینهادند آب میشد . نویسنده نه این حرف را جایی شنیده و نه جایی خوانده است ولی امانتِ ولایتی  را که خداوند در قرآن به آن اشاره میکند و میفرماید إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ (ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند و[لى] انسان آن را برداشت) گویا  مِصْداق الأمرِ پذیرش و حفظ آن امانت در عصر عاشورا ، حضرت زینب (س) گردید.

عمق فاجعه را اینجا میشود متصور شد که معمولا رسم است شخص داغدیده را تسلی میدهند و تکریمش میکنند ولی تا حال چنین چیزی مسبوق بالسابقه نبوده که تمام خاندان کسی را به شهادت برسانند و آنوقت تازه به کاشانه اش حمله ور شوند ...

دردهای زیادی در مصیبت عاشورا نهفته است و فقط امام زمان (عج) در زیارت ناحیه مقدسه به گوشه هایی از آن اشاره فرموده اند که بازگو نمودن آن شهامتی مردانه میطلبد که بحمدالله نگارنده از چنین صفتی محروم است .برای اهلش منابع و ماخذی است که میتوان بدان مراجعه نمود .

از فردا سفر پر رنج و بلای کاروان اسرای اهل بیت (ع) به سوی کوفه و شام آغاز میگردد و این کاروان با دادن شهیده دیگری به نام رقیه (س) در شام ، با کسرِ یکنفر ، چهل روز دیگر مجددا به کربلا بازمیگردند .
تاریخ همچنان در حال تکرار است . همه روزها و زندگانی ما همچون عاشوراست و همه موقعیتهای زمانی در پیش رو نیز همانند واقعه ارض کربلاست . و ما همواره در مدار گزینش حق و باطل سیر نموده و سرانجام ِدنیا و آخرت خود را رقم میزنیم .

امام (ع) در آن موقعیت ظهر عاشورا نمازشان را اول وقت و به جماعت خواندند تا ما نیز با پیروی از آن امامِ همام خود را مقید بدان نماییم . زینب سلام الله علیها در تمام آن مصائب عظیم پاسدار حجاب خود و اهل خیام بود تا به ما بفهماند حجاب زنان چه مقدار اهمیت دارد . اکنون که ما از نصرتِ آن  بزرگواران در ایام عاشورا بهره مند نگشتیم باید بدانیم ترک گناه ، حفظ حجاب زنان ، تقید به نماز ها و انجام واجبات خود  به نوعی کمک و یاری پیامبر و اهل بیت طاهرینش است .

آری اهل بیت رسول خدا را به فجیعترین وضع به شهادت رساندند و خیامشان را به بدترین حالت غارت نمودند و بدان بزرگواران جسارت نمودند تا نام اسلام اهل بیتی و شیعه باقی بماند و ما بر سرِ سفره پربرکت این دین و مذهب متنعم شویم و روزگاری بتوانیم با تقدیم جانمان ، بدهکاری خود را به این خاندان رسالت بپرداریم .ان شاء الله

منابع :
(1) و (2) : ارشاد مفید، ج 2، ص 100 - 102
(3) عن سلمان الفارسی؛ قال صلي الله عليه و آله: الأَئِمَّةُ بَعدي بِعَدَدِ نُقَباءِ بَني إسرائيلَ كانُوا اثنَي عَشَرَ ـ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلى صُلبِ الحُسَينِ عليه السلام و قالَ: ـ مِن صُلبِهِ تِسعَةٌ أئِمَّةٌ أبرارٌ، وَالتّاسِعُ مَهدِيُّهُم، يَملَأُ الأَرضَ قِسطًا و عَدلاً كَما مُلِئَت جَورًا وظُلمًا، فَالوَيلُ لِمُبغِضيهِم.
ـ«مناقب ابن شهرآشوب، 1 / 295 عن سلمان الفارسي»
 (4) (5) و (6): ارشاد مفید، ج 2، ص 100 - 102
 (7) : مستدرك الوسائل : ج ۱۰ ، ص ۳۱۸ .


انتهای پیام/
نظرات
نام:
ایمیل:
* کد امنیتی:
* نظر: